در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

freight

باربری، حمل‌ونقل، کرایه (حمل) بار، بار، محموله، بار کردن، بار زدن، فرستادن، حمل کردن (کالا)

freight plane

هواپیمای باربری، هواپیمای باربر

freighter

کشتی باری، هواپیمای باری، فرستنده، ترابر (کالا)

French drain

زهکش فرانسوی، زهکش سنگچین، زهکش خشکه‌چین

frequency

فراوانی، وفور، کثرت (وقوع)، تعدد، تکرار، تواتر، فرکانس، بسامد، موج (رادیو)

fresh

تازه، نو، خنک، سرد، پاک، سالم، تند، سوزدار (باد)، روشن، زنده، شاداب، باطراوت

fretting

کرموشدگی (روسازی)، خراشیدگی

friability

تردی، شکنندگی، قابلیت نرم شدن، قابلیت پودر شدن

fringe

حاشیه، کناره، لبه

fringe area

منطقه جانبی، منطقه حاشیه‌ای

front

جبهه، نمای پیشین، نما (معماری)، جلو، قسمت جلو، صف اول، صف جلو، کنار دریا، ساحل، سرپوش، نقاب، پوشش، حوزه، زمینه، جبهه (هوا)، مشرف بودن، نماسازی کردن

front belt

کمربند صندلی جلو (وسیله نقلیه)

صفحه  161  از  445