flicker لرزش، چشمک، رقص (نور، شعله)، برق، جرقه، کورسو، حرکت، جنبش، لرزیدن، چشمک زدن، خاموش و روشن شدن، سوسو زدن، کور سو زدن، حرکت کردن، جنبیدن
flight پرواز، پریدن، پرش، سفر هوایی، مسیر پرواز، گذشت، گذر سریع، هواپیما، ردیف، رشته، ردیف پلهها، رشته پلکان، فرار، گریز، هزیمت
float شناور، شناور شدن، معلق شدن، حرکت کردن، شناور بودن، به حرکت درآوردن، تأسیس کردن، دایر کردن، پخش کردن، منتشر کردن
flood سیل، سیلاب، مَد، طغیان، زیر سیل بردن، زیر آب بردن، غرق کردن، سیل گرفتن، سیل زدن، طغیان کردن (رودخانه)، هجوم آوردن، خفه کردن (کاربراتور اتومبیل)
floor کف اتاق، کف، طبقه، اشکوب، قعر، ته، تالار، صحن، اعضای مجلس، حضار، حداقل، پایینترین حد، فرش کردن، کف را درست کردن
flow جریان (رود، آب، ترافیک، اطلاعات و ...)، گردش (خون، جریان برق)، روانی (بتن، ملات، رنگ)، جاری شدن، جریان یافتن، سرازیر شدن، روان شدن، گردش کردن، گشتن، حرکت کردن، ادامه یافتن، منتج شدن، ناشی شدن، سرچشمه گرفتن، جوشیدن