در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

flap

ضربه، برخورد، لبه، زبانه، بال (میز)، باله، فلپ، (هواپیما)، تکان دادن، جنباندن، زدن، کوبیدن، به هم زدن

flare

شعله‌کشی، زبانه‌کشی، شعله، زبانه، مشعل، چراغ، نورافکن، شعله کشیدن، زبانه کشیدن، شیپوری کردن، قیفی کردن، شیپوری شدن، پهن شدن، قیفی شدن

flash

برق، تلألو، درخشش، نور، روشنایی، جرقه، برق زدن، درخشیدن، نور ساطع کردن، چشمک زدن، ناگهان ظاهر شدن، تاباندن، نور انداختن، چراغ انداختن، با چراغ علامت دادن، متوجه کردن

flash set

گیرش سریع، گیرش آنی (سیمان، بتن)

flasher

فلاشر، چراغ چشمک‌زن، چراغ راهنما

flashing

چشمک‌زن، درزپوش، درزگیر

flask

تُنگ، بطری، فلاسک

flat

آپارتمان (بریتانیا)، پهنا، پهنی، قسمت پهن، زمین پست، لاستیک بی‌باد، لاستیک پنچر، صاف، مسطح، یکدست، هموار، تخت، قاطع، صریح، قطعی، کساد، بی‌رونق (بازار)، مات (رنگ)، ثابت، یکنواخت (کرایه، نرخ)

flat rate

نرخ ثابت، تعرفه یکنواخت

flat tyre

لاستیک پنچر، لاستیک کم‌باد

fleet

کاروان، ناوگان، دسته، مجموعه (کشتی، اتومبیل، هواپیما و ...)

flexibility

انعطاف‌پذیری، قابلیت انعطاف، تغییرپذیری، خم‌شوندگی، نرمی، تأثیرپذیری

flexible a/

انعطاف‌پذیر، قابل انعطاف، خم‌شو، نرم، تاشو، قابل انحنا، تغییرپذیر، قابل تغییر، تأثیرپذیر

صفحه  155  از  445