flap ضربه، برخورد، لبه، زبانه، بال (میز)، باله، فلپ، (هواپیما)، تکان دادن، جنباندن، زدن، کوبیدن، به هم زدن
flare شعلهکشی، زبانهکشی، شعله، زبانه، مشعل، چراغ، نورافکن، شعله کشیدن، زبانه کشیدن، شیپوری کردن، قیفی کردن، شیپوری شدن، پهن شدن، قیفی شدن
flash برق، تلألو، درخشش، نور، روشنایی، جرقه، برق زدن، درخشیدن، نور ساطع کردن، چشمک زدن، ناگهان ظاهر شدن، تاباندن، نور انداختن، چراغ انداختن، با چراغ علامت دادن، متوجه کردن
flat آپارتمان (بریتانیا)، پهنا، پهنی، قسمت پهن، زمین پست، لاستیک بیباد، لاستیک پنچر، صاف، مسطح، یکدست، هموار، تخت، قاطع، صریح، قطعی، کساد، بیرونق (بازار)، مات (رنگ)، ثابت، یکنواخت (کرایه، نرخ)