fit مناسب، خوب، شایسته، لایق، صالح، درست، پسندیده، صحیح، تناسب، متناسب، قالب بودن، اندازه بودن، مناسب بودن، خوب بودن، متناسب بودن با، جور بودن با، تطبیق کردن با، نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، آماده کردن، مجهز کردن
fix مخمصه، تنگنا، تعیین جا، نقطهیابی کردن (دریانوردی)، موقعیت، جا، نقطه (هواپیمایی، دریانوردی و ...)، کار گذاشتن، نصب کردن، قرار دادن، مستقر کردن، ثابت کردن، محکم کردن، معطوف کردن(توجه)، متوجه کردن، متمرکز کردن، به خود جلب کردن، معین کردن، مشخص کردن (قیمت، تاریخ، حدود و ...)، ترتیب ...
flag پرچم، بیرق، علم، پرچم نصب کردن، پرچم زدن، با پرچم آراستن، با حرکت پرچم نگهداشتن (قطار، اتومبیل و ...)
flame شعله، زبانه (آتش)، پرتو، شعاع (نور)، مشتعل بودن، شعلهور بودن، مشتعل شدن، شعله کشیدن، آتش گرفتن، شعله زدن، زبانه کشیدن