در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

fission

شکافت (هسته‌ای)، شکستن، ترک خوردن

fit

مناسب، خوب، شایسته، لایق، صالح، درست، پسندیده، صحیح، تناسب، متناسب، قالب بودن، اندازه بودن، مناسب بودن، خوب بودن، متناسب بودن با، جور بودن با، تطبیق کردن با، نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، آماده کردن، مجهز کردن

fitness

تناسب، لیاقت، شایستگی، صلاحیت، قابلیت، سلامت، تندرستی، صحت

fitting

شایسته، سزاوار، مناسب، درخور، بجا

fittings

قطعات، لوازم، وسایل، اسباب، ابزار، اتصالات (لوله‌کشی)، وسایل منزل

fix

مخمصه، تنگنا، تعیین جا، نقطه‌یابی کردن (دریانوردی)، موقعیت، جا، نقطه (هواپیمایی، دریانوردی و ...)، کار گذاشتن، نصب کردن، قرار دادن، مستقر کردن، ثابت کردن، محکم کردن، معطوف کردن(توجه)، متوجه کردن، متمرکز کردن، به خود جلب کردن، معین کردن، مشخص کردن (قیمت، تاریخ، حدود و ...)، ترتیب ...

fixative

ماده ثبوت، ماده ثابت‌کننده، پایدارساز، فیکساتور

fixed

ثابت، معین، مشخص، قطعی، محرز، محکم، ثابت، گیردار، نصب شده، کار گذاشته شده

fixed cost

هزینه ثابت، قیمت تمام شده ثابت

fixed site

کارگاه دایمی، کارگاه ثابت

fixed – moment

لنگر گیرداری، لنگر انتهایی گیردار، گشتاور انتهای گیردار

fixing

گیرداری، تثبیت، کارگذاری، محکم کردن، بست، اتصال‌دهنده

flag

پرچم، بیرق، علم، پرچم نصب کردن، پرچم زدن، با پرچم آراستن، با حرکت پرچم نگه‌داشتن (قطار، اتومبیل و ...)

flagging

با پرچم علامت دادن (به اتومبیل و ...)، با حرکت دست متوقف کردن

flagstone

تخته سنگ، سنگ تخت، سنگ‌فرش

flame

شعله، زبانه (آتش)، پرتو، شعاع (نور)، مشتعل بودن، شعله‌ور بودن، مشتعل شدن، شعله کشیدن، آتش گرفتن، شعله زدن، زبانه کشیدن

flame scouring

پرداخت شعله‌ای، پرداخت سطح با شعله

flammable a/

قابل احتراق، قابل اشتعال، اشتعال‌پذیر

«‹ ۱۵۲  ۱۵۳  ۱۵۴ ۱۵۵ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۵۴ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰