در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

experience

تجربه، مهارت، پختگی، کارآزمودگی، تجربه کردن، متحمل شدن، روبرو شدن

experienced

باتجربه، کارآزموده، مجرب، پخته، خبره، کارکشته

experiment

آزمایش، تجربه، آزمایش کردن، آزمودن

expert

متخصص، کارشناس، اهل فن، خبره، استاد، ماهر، باتجربه، کارشناسانه، تخصصی

expert study

مطالعه کارشناسی، بررسی کارشناسی

expiration

انقضا، اتمام، خاتمه، انقضای مدت، سرآمدن اعتبار، سپری شدن موعد

expiry

انقضا، اتمام، خاتمه، سپری شدن، انقضای مدت، سرآمدن اعتبار، سپری شدن موعد

exploratory

اکتشافی، تحقیقی، آزمایشی، مقدماتی

explosion

انفجار، صدای انفجار، فوران، غلیان، طغیان، افزایش ناگهانی، رشد ناگهانی

explosive

منفجره، قابل انفجار، انفجاری، شدید، حاد

export

صادرات، صدور، صادراتی، کالای صادراتی، صادر کردن، به خارج صادر کردن، به خارج ارسال کردن

exportation

صدور، صادرات، کالای صادراتی

expose

در معرض دید قرار دادن، نشان دادن، آشکار کردن، بی‌حفاظ گذاشتن، در معرض خطر قرار دادن، به خطر انداختن، عرضه کردن، فاش کردن، علنی کردن

exposure

عرضه، ارایه، نمایش، بی‌حفاظی، افشا، علنی کردن، هوادیدگی، بیرون‌زدگی

exposure rate

نرخ (میزان) در معرض قرارگیری، نرخ تصادف‌پذیری

express

صریح، واضح، روشن، سریع، تندرو، سریع‌السیر، فوری، اکسپرس، ویژه، مخصوص، قطار سریع‌السیر، حمل‌ونقل سریع‌السیر، پست اکسپرس، بیان کردن، اظهار کردن، ابراز کردن، با پست فوری فرستادن، منتقل کردن، رساندن

expression

بیان، اظهار، شرح، نمود، نمایش، ترجمان، عبارت، اصطلاح

«‹ ۱۴۴  ۱۴۵  ۱۴۶ ۱۴۷ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۴۶ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰