evaluate v/ ارزیابی کردن، برآورد کردن، تخمین زدن، سنجیدن، ارزشیابی کردن، ارزشگذاری کردن، قیمت گذاشتن
even مسطح، صاف، تراز، هموار، منظم، یکنواخت، برابری، مساوی، یکسان، همتراز، زوج (عدد)، آرام، ملایم، معتدل
evidence دلیل، سند، مدرک، شاهد، گواه، ملاک، مستند، ادله، شهادت، گواهی، نشانه، اثر، علامت، با مدرک اثبات کردن، بر اساس ضواهد ثابت کردن، گواه بودن، شاهد بودن
examination بررسی، وارسی، بازدید، کنترل، بازرسی، آزمایش، امتحان، مطالعه، معاینه، تحقیق، بازپرسی، بازجویی، رسیدگی