در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

evaluate v/

ارزیابی کردن، برآورد کردن، تخمین زدن، سنجیدن، ارزشیابی کردن، ارزش‌گذاری کردن، قیمت گذاشتن

evaluation

ارزیابی، برآورد، تخمین، ارزشیابی، ارزش‌گذاری، قیمت‌گذاری، سنجش

evaporate

تبخیر کردن، تبدیل به بخار کردن، تبخیر شدن، به بخار تبدیل شدن

even

مسطح، صاف، تراز، هموار، منظم، یکنواخت، برابری، مساوی، یکسان، هم‌تراز، زوج (عدد)،‌ آرام، ملایم، معتدل

evening

سرشب، شب،‌ عصر، غروب

evenness

همواری، صافی، یکنواختی

event

حادثه، واقعه، پیشامد، رویداد، رخداد، اتفاق، پدیده، ماجرا، بروز، وقوع، نتیجه، پیامد

everlasting

لایزال، بی‌پایان، همیشگی، ابدی، بادوام

evidence

دلیل، سند، مدرک، شاهد، گواه، ملاک، مستند، ادله، شهادت، گواهی، نشانه، اثر، علامت، با مدرک اثبات کردن، بر اساس ضواهد ثابت کردن، گواه بودن، شاهد بودن

evolution

تحول، تطور، سیر، رشد، توسعه، گسترش، بسط، ارتقا، تکامل

examination

بررسی، وارسی، بازدید، کنترل، بازرسی، آزمایش، امتحان، مطالعه، معاینه، تحقیق، بازپرسی، بازجویی، رسیدگی

examiner

بازرس، بررسی‌کننده، ممتحن، امتحان‌کننده

excavation

خاکبرداری، گودبرداری، حفر، حفاری، گودال، گود

excavator

بیل مکانیکی، گودبردار، ماشین حفاری، ماشین خاکبرداری

«‹ ۱۴۱  ۱۴۲  ۱۴۳ ۱۴۴ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۴۳ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰