end انتها، ته، پایان، آخر، حد، سر، نوک، سرانجام، عاقبت، تهمانده، خرده، ریزه، مرگ، زوال، هدف، مقصود، نتیجه، پایانی، انتهایی، نهایی، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، به آخر رسیدن، ختم شدن
end (dead) [USA] بنبست، راه غیر قابل عبور، راه منتهی به بنبست، کوچه بنبست، خیابان بنبست، مسیر بدون خروجی، راه بنبست [اصطلاح آمریکایی]
endorse پشتنویسی کردن، ظهرنویسی کردن (چک، سند و ...)، تأیید کردن، صحه گذاشتن، حمایت کردن، پشتیبانی کردن، تخلف رانندگی را ثبت کردن (خلاصه تخلف رانندگی را پشت گواهینامه نوشتن)
endorsement پشتنویسی، ظهر (چک، سند و ...)، تأیید، تصدیق، صحه، حمایت، پشتیبانی، ثبت تخلف رانندگی (در پشت گواهینامه)
enforce به اجرا درآوردن، عملی کردن (تصمیم، سیاست و ...)، به موقع اجرا گذاشتن (قانون)، تحمیل کردن، قوت بخشیدن، تقویت کردن
engage استخدام کردن، به خدمت گرفتن، به کار گرفتن، اجاره کردن، کرایه دادن، تعهد کردن، به گردن گرفتن، جلب کردن، معطوف کردن، جا انداختن، جا زدن، جا کردن (دنده)