در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

elderly

پا به سن گذاشته، پیر، سالخورده

elect

منتخب، برگزیده، انتخاب کردن، برگزیدن، اختیار کردن، تصمیم گرفتن

election

انتخاب، گزینش، رأی‌گیری، انتخابات

electric a/

الکتریکی، برقی، (مربوط به) برق، دارای برق

electrify

به برق وصل کردن، دارای برق کردن، برقی کردن (قطار)

electrocution

اعدام با صندلی الکتریکی، برق‌گرفتگی

electrolysis

الکترولیز، برق‌کافت، تجزیه الکتریکی

electronic a/

الکترونیکی، الکترونی (مربوط به) الکترونیک

electronic directory

فهرست راهنمای الکترونیکی، دایرکتوری الکترونیکی

«‹ ۱۳۲  ۱۳۳  ۱۳۴ ۱۳۵ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۳۴ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰