در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

dynamics

علم دینامیک، پویش‌شناسی، تحرک، فعالیت، جنب‌وجوش، پویایی

dynamite

دینامیت، باعث جر و بحث، مایه جار و جنجال

dynamiting

با دینامیت منفجر کردن، دینامیت‌گذاری کردن

early

به موقع، به هنگام، سروقت، سریع، زود، زودرس، پیش از موقع، کهن، قدیمی، اولیه، نخستین، آغازین، اوایل، ابتدا

earner

نان‌آور، کار درآمدزا، کار پردرآمد

earnings

درآمد، عواید، عایدی، منافع، سود

earthmover

خاکبردار، وسیله خاکبرداری

earthmoving

خاکبرداری، حمل خاک، کارهای خاکی

earthmoving programme

برنامه جابجایی خاک، برنامه خاکبری، برنامه عملیات خاکی

earthwork

کارهای خاکی، عملیات خاکی

ease

فراغت، آسایش، آسودگی، راحتی، آسانی، سهولت، کاهش دادن، آرام کردن، تسکین دادن، راحت کردن، کاهش یافتن، آرام شدن

easement

آسایش‌بخش، راحتی‌بخش، آسان‌سازی، تسهیل، جایگزینی، قرارگیری، ارتفاق (حقوق)

easement curve

منحنی پیوند، منحنی گذار (راه)، منحنی اتصال تدریجی، خط تنظیم (راه‌آهن)

eastbound a/

روبه شرق، به سمت شرق، عازم شرق، شرقی

easy

آسان، سهل، راحت، بی‌زحمت، آرام، آسوده، مساعد، مطلوب، مناسب، روان، سلیس

eccentric a/

خارج از مرکز، مختلف‌المرکز، نا هم‌مرکز، چند مرکز، نامتعارف، غیرعادی، غیر معمول

eccentriccity

خروج از مرکز، برون‌مرکزی، عجیب و غریب بودن، بی‌قاعدگی، نابهنجاری

صفحه  131  از  445