در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

district (rual)

ناحیه برون‌شهری، منطقه برون‌شهری، ناحیه روستایی، بخش روستایی

district (urban)

ناحیه شهری، بخش شهری، حوزه شهری، منطقه شهری

disturbance

اختلال،‌ آشفتگی، اغتشاش، ناآرامی، مزاحمت، به هم‌ریختگی، مایه پریشانی، مایه بی‌نظمی

disused

متروک (ساختمان)‌، ازکار افتاده (دستگاه)

disutility

بی‌فایدگی، بی‌مصرفی، زیان‌آوری، عدم مطلوبیت

ditch

کانال، جوی، آبرو، نهر (آبیاری، زهکشی)

ditcher

خندق‌ساز، ترانشه کن

diverge

(از هم) فاصله گرفتن، دور شدن (راهها)، اختلاف پیدا کردن، جدا شدن، منشعب شدن، واگرا شدن

divergence

فاصله، دوری، واگرایی، اختلاف، تفاوت

diverging a/

واگرا، منحرف شدن، از هم جدا شدن، منشعب شدن، اختلاف پیدا کردن

diversion

تغییر مسیر، تغییر جهت، انحراف، مسیر انحرافی

diversion sign

علامت مسیر انحرافی، تابلوی مسیر انحرافی

divert

برگرداندن، منحرف کردن، عوض کردن (جهت مسیر)، تغییر دادن

divide v/

تقسیم کردن، توزیع کردن، قسمت کردن، سرشکن کردن، بخش کردن، جدا کردن، سوا کردن، جدایی انداختن، منشعب شدن، چند شاخه شدن، تقسیم شدن، بخش شدن

divided carriageway

سواره‌روی تفکیک شده (مسیر رفت‌وبرگشتی جداگانه)، سواره‌روی مجزا

divided highway [USA]

راه با سواره‌روهای جدا از هم، راه دارای مسیر رفت و برگشت مجزا [اصطلاح آمریکایی]

dividend

مقسوم، بخشی، سود سهام، سود بستانکار، پاداش، پرداخت اضافی

division

تقسیم‌بندی، بخش‌بندی، قسمت‌بندی، تقسیم، بخش، قسمت، لشکر، مرز، حد فاصل، اختلاف، جدایی

divisional

(مربوط به) بخش، قسمت، منطقه

divisor

مقسوم‌علیه، بخش‌یاب

صفحه  124  از  445