در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

disfigurement

از شکل‌افتادگی، بدشکلی، بدنمایی، زشتی

disintegration

تلاشی، فروپاشی، از هم پاشیدگی، اضمحلال

diskette

دیسکت، دیسک کوچک، دیسک نرم

disorder

بی‌نظمی، آشفتگی، به هم‌ریختگی، نابسامانی، ناآرامی، شلوغی، اختلال، ناراحتی، بی‌نظمی، به هم زدن، مختل کردن، خراب کردن

dispatch

ارسال، فرستادن، مخابره، اعزام، گزارش (رسمی)، خبر، پیام، شتاب، تعجیل، ارسال کردن، مخابره کردن، اعزام کردن، به سرعت انجام دادن، سریع به پایان رساندن

dispatcher

اعزام کننده، فرستنده، ارسال‌کننده

dispense

تقسیم کردن، توزیع کردن، پخش کردن، عرضه کردن، آماده ‌کردن

dispenser

(دستگاه) پخش‌کن، توزیع کننده

dispenser (money)

دستگاه خودکار پرداخت پول، توزیع‌کننده پول، پرداخت‌کننده پول، خودپرداز

dispersal

پخش، انتشار، پراکنده کردن،‌گسترش، رواج

disperse

پراکنده کردن، پراکندن، پخش کردن، گستراندن

dispersion

پخش، انتشار، پراکندگی، پراکنش، تجزیه (نور)

displace

جابجاکردن، جانشین شدن

display

نمایش، ابراز، نمایشگر، صفحه نمایش، نشان دادن

disposal

انهدام، از بین بردن (زباله)

disput

بحث، گفتگو، مشاجره، مناقشه، دعوا، اختلاف نظر، تردید کردن، بحث کردن، گفتگو کردن، مشاجره کردن

disrupt

مختل کردن، وقفه ایجاد کردن، درهم ریختن، آشفتن

disruption

ایجاد شکاف، وقفه،‌ قطع، برهم زدن، بی‌نظمی، اختلال، آشوب

dissatisfaction

نارضایتی، عدم رضایت، ناخرسندی، ناخشنودی

dissolution

حل، فروپاشی، تلاشی، زوال، فسخ (قرارداد)، اختتام، ختم (جلسه)، قطع (رابطه)

dissymmetry

عدم تناسب، عدم تقارن، عدم توازن

distance

فاصله، مسافت، دوری، بُعد، مدت (زمان)، فاصله انداختن، فاصله گرفتن

distance (commuting)

فاصله بین محل کار و محل زندگی، مسافت سفر رفت‌وبرگشتی

distance (safety)

فاصله ایمنی (فاصله طولی ایمن میان وسایل نقلیه در یک خط عبوری)

distance (shy) [USA]

فاصله میان وسایل نقلیه، فاصله اطمینان‌بخش از مانع

صفحه  122  از  445