در حال بارگذاری ...
در مرورگر شما Javascript فعال نیست. برای استفاده بهتر از این سایت آن را فعال کنید.
بیشتر
لغت
توضیح
disabled a/
ازکارافتاده، ناتوان، معلول، ناقص، بدون صلاحیت (حقوقی)
disabled crossing
محل عبور معلولین، گذرگاه معلولین
disabled driver
راننده معلول
disabled person
فرد ناتوان، فرد معلول، فرد ازکارافتاده، فرد بیصلاحیت (حقوقی)
disabled symbol
نماد (علامت) افراد ناتوان (معلول)
disadvantage
اشکال، گرفتاری، وضعیت نامطلوب، وضعیت نامساعد، نقطه ضعف، ضعف، عیب، نقص، ضرر، زیان، خسارت
disaggregate model
مدل غیرتجمعی، مدل غیر همفزونی
disaster
فاجعه، مصیبت، بلا، واقعه ناگوار
disaster (natural)
فاجعه طبیعی، بلای طبیعی
disc
لوح، دیسک
disc (compact)
لوح فشرده، CD
disc (diamond)
دیسک لوزیشکل، دیسک الماسی
disc (fixed)
دیسک سخت، هارددیسک
disc (floppy)
فلاپی دیسک، دیسک نرم
disc (hard)
دیسک سخت، هارددیسک
disc (magnetic)
دیسک مغناطیسی، لوح مغناطیسی
disc (numerical optical)
دیسک رقومی نوری، دیسک رقومی اپتیکال
disc (parking)
برچسب پارکینگ، کارت نشاندهنده مدت زمان توقف
disc (road tax)
برچسب مالیات راه، ویگنت
disc (wheel)
دیسک چرخ، قالپاق
disc brake
ترمز دیسکی، ترمز صفحهای
disc drive
دیسکخوان، گرداننده دیسک
disc groover grinding (diamond)
سمبادهزنی با دیسک الماسی، تراشکاری با دیسک الماسی
disc operating system
سیستم عامل دیسکی
discharge (arc)
تخلیه قوسی
discharge (coefficient of)
ضریب تخلیه، ضریب دشارژ
discharge (electric)
تخلیه الکتریکی، دشارژ
discharge (xenon)
(لامپ) تخلیه گزنون
discharge capacity
ظرفیت تخلیه
discharge channel
کانال تخلیه
discharge hopper
قیف تخلیه
discharge lamp
لامپ تخلیه
discharge pipe
لوله تخلیه، لوله فاضلاب
discharge velocity
سرعت تخلیه
discharge [electricity]
تخلیه، دشارژ [الکتریکی]
discharge [rate of water flow]
تخلیه، بده، دبی [شدت جریان آب]
discharge [unloading]
خالی کردن، تخلیه کردن
discipline
انضباط، نظم، نظم و ترتیب، روش، مقررات، قواعد، شاخه، رشته
discomfort
ناراحتی، رنج، زحمت، درد، سختی، احساس ناراحتی، مایه زحمت، مایه دردسر، مایه ناراحتی
discomfort glare
خیرهکنندگی آزاردهنده
discomfort noise level
سطح مزاحمت سروصدا، آستانه دردناکی صوت، سطح مزاحمت صوتی
discontinuity
ناپیوستگی، انفصال، عدم پیوستگی، گسستگی، وقفه، شکاف
discontinuous
منفصل، منقطع، ناپیوسته، گسسته
discontinuous grading
دانهبندی ناپیوسته
discontinuous traffic
ترافیک ناپیوسته، عبورومرور منقطع
discount
تخفیف، کسر، کاهش، تنزیل، کم کردن، تخفیف دادن
discount factor
عامل تنزیل، عامل کاهش، عامل تخفیف
discount rate
نرخ تنزیل، نرخ تخفیف
discounted cost of a project
هزینه تنزیلیافته یک پروژه
discounted expenditure
هزینه کاهشیافته، مخارج کاهشیافته
discounted present value
ارش فعلی (کنونی) تنزیلیافته
Discounting
تنزیل
discoverer
یابنده، کاشف
discrete
جدا، مجزا، گسسته، ناپیوسته، منفصل
discrete distribution
توزیع گسسته
discrete variable
متغیر گسسته
disease
بیماری، مریضی، مرض، ناخوشی
disease (cardiovascular)
بیماری قلبی و عروقی
diseased
بیمار، مریض، معیوب، معلول
diseased tree
درخت آفت زده
صفحه 121 از 445