در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

develop

رشد دادن، پرورش دادن، توسعه دادن، گسترش دادن، قابل بهره‌برداری کردن،‌ آباد کردن، رونق دادن، شکل دادن، ایجاد کردن

developed

رشد یافته، بالغ، پیشرفته، پررونق، گسترش‌یافته، آباد، توسعه‌یافته، بسط‌یافته

developed area

منطقه توسعه‌یافته، منطقه رشدیافته، منطقه پیشرفته، منطقه شهری شده

developing

در حال توسعه، رو به رشد، در حال پیشرفت

development

رشد، پرورش، توسعه، شکوفایی، پیشرفت، تحول، شکل‌گیری

development (land)

توسعه زمین، آمایش زمین (فرآیند بهسازی یک قطعه زمین بزرگ شامل پاکسازی، شیب‌بندی و احداث شبکه‌های فاضلاب و سایر تأسیسات ضروری مانند آب، گاز و برق)

deviation

انحراف (آمار، نقشه‌برداری)

device

ابزار، تجهیزات، وسیله، دستگاه، تدبیر، شیوه، طرح، نقشه، تدبیر، ترفند، نشان، علامت

device (alarm)

دستگاه هشداردهنده، ابزار اعلام خطر

صفحه  117  از  445