در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

circular a/

چرخشی، گردشی، مدور، دورانی، دایره‌ای، ادواری

circular arch

قوس گرد، قوس مدور، تاق قوسی، قوس دایره‌ای

circulate v/

چرخیدن، گردش کردن، جریان یافتن، انتشار یافتن، منتشر شدن، مطلع کردن، اطلاع دادن (با بخشنامه یا اطلاعیه)، به گردش درآوردن

circulating

درگردش، در جریان، دایر، رایج، متداول

circulation

جریان، گردش، گردش خون، جریان خون، انتشار، اشاعه، پراکندن، شیوع، رواج

circumference

پیرامون، محیط، محیط دایره، پیرامون دایره

circumstance

موقعیت، شرایط، اوضاع و احوال، چگونگی، پیشامد، رویداد، رخداد

citizen

شهرنشین، شهری، اهل شهر، تبعه، شهروند، اهل، رعیت

city

شهر، مردم شهر، اهالی شهر

civic a/

مدنی، شهری، وابسته به شهر و شهروندان و شهرزیستی

civil a/

اجتماعی، مدنی، داخلی، درون‌مرزی، کشوری، غیر نظامی

«‹ ۹۲  ۹۳  ۹۴ ۹۵ ›»
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۹۴ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰