در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

request

تقاضا، درخواست، خواهش، استدعا، درخواست کردن، استدعا کردن، تقاضا کردن، خواهش کردن

request stop

ایستگاه فرعی که قطار تنها در صورتی در آن توقف می‌کند که مسافر قصد سوار یا پیاده شدن داشته باشد

require

نیاز داشتن، احتیاج داشتن، خواستن، ایجاب کردن، لازم داشتن، مقرر داشتن، ملزم کردن، مجبور کردن، وادار کردن

requirement

احتیاج، نیاز، ضرورت، لزوم، درخواست، تقاضا

reroute

تغییر مسیر دادن، به مسیر انحرافی هدایت کردن، از مسیر دیگری فرستادن

reschedule

زمان (برنامه و ...) را عوض کردن، به وقت دیگری موکول کردن، مهلت را تجدید کردن، استمهال کردن

rescue

نجات، رهایی، خلاصی، عملیات نجات، نجات دادن، رها کردن، رهانیدن، خلاص کردن

research

تحقیق، پژوهش، بررسی، جستجو، تحقیقاتی، پژوهشی، تحقیق کردن، پژوهش کردن

reservation

حفظ، نگهداری، رزرواسیون، رزرو جا، ملاحظه، قید، شرط، جزیره میانی (در بریتانیا)

reserve

ذخیره، اندوخته، یدکی، منطقه حفاظت‌شده، قرارگاه، محل اسکان، ملاحظه، قید، شرط، ذخیره کردن، اندوختن، حفظ کردن، کنارگذاشتن، نگه داشتن، رزرو کردن، جا نگه داشتن

reserved a/

مختص، مخصوص، ویژه، ذخیره شده، احتیاطی، اندوخته، رزرو شده، از قبل گرفته شده

صفحه  394  از  556