request stop ایستگاه فرعی که قطار تنها در صورتی در آن توقف میکند که مسافر قصد سوار یا پیاده شدن داشته باشد
require نیاز داشتن، احتیاج داشتن، خواستن، ایجاب کردن، لازم داشتن، مقرر داشتن، ملزم کردن، مجبور کردن، وادار کردن
reschedule زمان (برنامه و ...) را عوض کردن، به وقت دیگری موکول کردن، مهلت را تجدید کردن، استمهال کردن
reserve ذخیره، اندوخته، یدکی، منطقه حفاظتشده، قرارگاه، محل اسکان، ملاحظه، قید، شرط، ذخیره کردن، اندوختن، حفظ کردن، کنارگذاشتن، نگه داشتن، رزرو کردن، جا نگه داشتن