در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

reflector

بازتابنده، منعکس‌کننده، شب‌نما

reflectorize

مجهز به بازتابگر کردن، بازتابگر کردن

reform

اصلاح، رفرم، اصلاحی، اصلاح شدن، اصلاح کردن، تجدیدنظر کردن، از نو تشکیل شدن، دوباره شکل گرفتن، (دوباره) به صف شدن، (دوباره) به صف درآمدن، (دوباره) به صف درآوردن

refuge

رفوژ، جزیره ایمنی (در بریتانیا)، پناه، پناهگاه، مأمن، گوشه امن

refund

بازپرداخت، استرداد، بازپرداخت کردن، پس دادن، برگرداندن، مسترد کردن

refurbish

تعمیر کردن، مرمت کردن، بهتر کردن، تقویت کردن، تکمیل کردن

refusal

رد، امتناع، خودداری، ابا، استنکاف، اولویت خرید، حق تقدم، حق خرید

refusal to accept

امتناع از دریافت، امتناع از پذیرش، نکول (برات)

refusal to give way

راه ندادن، نپذیرفتن حق تقدم طرف مقابل، امتناع کردن از رعایت حق تقدم

refuse

ضایعات، زباله، آشغال، فضولات، پس‌مانده، تفاله، جواب رد دادن، رد کردن، حاشا کردن، امتناع کردن، خودداری کردن، استنکاف ورزیدن

regenerate

حیات تازه‌یافته، نوشده، از نو شکوفا شده، احیا شده، جان تازه بخشیدن، احیا کردن، دوباره زنده کردن، اصلاح کردن، بهتر کردن، اصلاح شدن، بهتر شدن، دوباره رشد کردن، دوباره روییدن

region

منطقه، ناحیه، حوزه، قلمرو

regional

منطقه‌ای، ناحیه‌ای، محلی، ولایتی

صفحه  388  از  556