reform اصلاح، رفرم، اصلاحی، اصلاح شدن، اصلاح کردن، تجدیدنظر کردن، از نو تشکیل شدن، دوباره شکل گرفتن، (دوباره) به صف شدن، (دوباره) به صف درآمدن، (دوباره) به صف درآوردن
refuse ضایعات، زباله، آشغال، فضولات، پسمانده، تفاله، جواب رد دادن، رد کردن، حاشا کردن، امتناع کردن، خودداری کردن، استنکاف ورزیدن
regenerate حیات تازهیافته، نوشده، از نو شکوفا شده، احیا شده، جان تازه بخشیدن، احیا کردن، دوباره زنده کردن، اصلاح کردن، بهتر کردن، اصلاح شدن، بهتر شدن، دوباره رشد کردن، دوباره روییدن