quiet آرام، ملایم، ساکت، بیحرکت، ساکن، راکد، کساد، بیسروصدا، خلوت، بیدغدغه، بیتشویش، آرام کردن، خاموش کردن، ساکت کردن، آرام شدن، خاموش شدن، ساکت شدن
race مسابقه، رقابت، مبارزه، زورآزمایی، نژاد، نسل، نوع، تبار، دودمان، اسبدوانی، مسابقه دادن، دویدن، پشتسر گذاشتن، عجله کردن، شتاب کردن، در مسابقه شرکت کردن، در جا کار کردن (موتور)، به سرعت سپری شدن (زمان)، با عجله بردن، با شتاب بردن