در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

quantify v/

کمّی کردن، تعیین کردن مقدار، اندازه‌گیری کردن، میزان تعیین کردن

quantities (bill of)

صورت مقادیر، فهرست کمّی مواد، صورت ریز برآورد، جزییات کار و بهای آن

quantity

کمّیت، مقدار، اندازه، تعداد

quarry

معدن (سنگ، شن و ماسه)، کندن (معدن)، استخراج کردن (سنگ)، کاوش کردن، کنکاش کردن، جستجو کردن

quarter

ربع، یک چهارم، چهار یک، پانزده دقیقه، فصل، سه ماه، جهت، سو، سمت، منطقه، ناحیه، محله، کوی، گروه، حمایت، چهار قسمت کردن، اسکان دادن، منزل دادن

quay

اسکله، بارانداز

quench

خاموش کردن (آتش، شعله)، آب ریختن، رفع کردن، فرونشاندن، زایل کردن، سرد کردن، در آب فرو بردن

question

پرسش، سوال، مسأله، موضوع، قضیه، امر، تردید، شک، سوال کردن، پرسیدن، جویا شدن، بازجویی کردن، مورد تردید قرار دادن، تردید کردن، شک داشتن، شک کردن، زیر سوال بردن

questionnaire (roadside)

پرسش‌نامه (ارایه شده) در حاشیه راه (به رانندگان و مسافرین)

queue

صف، ردیف، صف بستن

quick

چابک، فرز، پرشتاب، تند، فوری، حساس، زود، فوراً، به سرعت، بلافاصله، بی‌درنگ

صفحه  376  از  556