در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

pure

خالص، ناب، پاک، پاکیزه، سالم، صاف، شفاف، واضح، محض، مطلق

purge

تصفیه، پاکسازی، پالایش، تصفیه کردن، پالودن، پاک‌سازی کردن

purification

پالایش، تصفیه، پاکسازی، تطهیر

purpose

مقصود، منظور، هدف، مراد، غرض، عزم، تصمیم، اراده، قصد داشتن، در نظر داشتن، تصمیم داشتن

push

هُل، فشار، زور، حمله، هجوم، هُل دادن، فشار دادن، مجبور کردن، وادار کردن، تحت فشار قرار دادن، عرضه کردن، تبلیغ کردن، ترویج کردن

put

گذاشتن، قرار دادن، نهادن، گذاردن، نصب کردن، به شمار آوردن، قلمداد کردن، محسوب کردن، تلقی کردن، بیان کردن، ادا کردن، مطرح کردن، ارایه کردن، تفهیم کردن

pylon

دکل (برق)، ستون، برج

pyramid

هرم، نظام هرمی، نظام سلسله‌مراتبی

pyrolysis

آذرکافت (تجزیه شیمیایی به وسیله گرما)

qualification

شرط لازم، شرایط لازم، صلاحیت، قابلیت، شایستگی، توانایی، مدرک تحصیلی، مدرک، گواهینامه، دیپلم، فارغ‌التحصیلی، اصلاح، شرط، قید

qualified

تحصیل کرده، تربیت یافته، آموزش دیده، باصلاحیت، صاحب صلاحیت، واجد شرایط، محدود، مشروط

qualify

صلاحیت پیدا کردن، واجد شرایط بودن، واجد شرایط شدن، صلاحیت داشتن، دوره آموزشی را طی کردن، واجد شرایط کردن، تربیت کردن، محدود کردن، تعدیل کردن (نظر، عقیده)

quality

کیفیت، چگونگی، ویژگی، خاصیت، خصوصیت، خصیصه، صفت، دارای کیفیت بالا، درجه یک

quality (riding)

کیفیت سواری، کیفیت راندن، کیفیت رانندگی

« ۳۷۳  ۳۷۴  ۳۷۵ ۳۷۶ »
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۷۵ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰