proof شاهد، دلیل، مدرک، مستند، اثبات، آزمون، آزمایش، امتحان، حافظ، محافظ، نگهبان، مقاوم (دربرابر ...)
prosecute v/ تحت تعقیب قرار دادن، تحت پیگرد قانونی قرار دادن، ادامه دادن، دنبال کردن، پیگیری کردن، پی گرفتن
prospect منظره، دورنما، چشمانداز، تصور، فکر، امید، انتظار، کاندیدا، نامزد، دست به اکتشاف زدن، کاوش کردن، جستجو کردن
protect محافظت کردن، حفاظت کردن، حفظ کردن، نگهداری کردن، مراقبت کردن، حراست کردن، ایمن کردن، دفاع کردن، حمایت کردن، پشتیبانی کردن، بیمه کردن