در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

proceed

(در کار) پیش رفتن، جلو رفتن، ادامه دادن، رهسپار شدن، شروع کردن، نشأت گرفتن، منبعث شدن، اقدام کردن، مبادرت کردن

proceedings

دعوی حقوقی، اقامه دعوا، شکایت، جلسه، برنامه، گزارش، خلاصه مذاکرات، صورت‌جلسه، اقدامات،‌ کارها، حوادث، ‌اتفاقات، حوادث غیر مترقبه

process

فرآیند، روند، پروسه، روش، شیوه، جریان، دعاوی حقوقی، اقدام قانونی، جریان دعوا، مراحل دادرسی، احضاریه،‌ عمل آوردن، رسیدگی کردن، پردازش کردن

processing

عمل آوردن، فرآوری،‌ رسیدگی، پردازش

procession

دسته، هیأت، صف، جمعیت، رژه

procure

به دست آوردن، پیدا کردن، تهیه کردن، فراهم کردن، فراهم آوردن

produce

محصول، محصولات، فرآورده، فرآورده‌ها، تولیدات، تولید کردن، ساختن،‌ درست کردن، عمل آوردن، انجام دادن، آماده کردن، تهیه کردن، خلق کردن، پدید آوردن، موجب شدن، باعث شدن،‌ عرضه کردن،‌ ارایه کردن، نشان دادن، محصول دادن، حاصل دادن

producer

تولیدکننده، سازنده، پدیدآورنده، تهیه‌کننده، تولیدی، مولد

product

محصول، فرآورده‌، تولید، کالا، جنس،‌ اجناس، نتیجه، حاصل، ثمره، دستاورد، حاصلضرب (ریاضی)، ماده به دست آمده

صفحه  367  از  556