practice عمل، تمرین، تکرار، تمرینی، تجربه، کار معمول، عادت، روال معمول، رسم، عرف، تمرین کردن، تکرار کردن، اشتغال داشتن، عمل کردن، به کار بستن، به کارگرفتن، به کار بردن
precipitate رسوب، تهنشست، بارش، بارندگی، ناگهانی، غیر منتظره، تسریع کردن، سرعت بخشیدن، پیش انداختن، جلو انداختن، پیش راندن، رسوب کردن، تهنشین شدن