postulate اصل موضوع، اصل مسلم، اصل مفروض، فرض مسلم، شرط لازم، لازمه، مسلم فرض کردن، بدیهی فرض کردن، اصل قرار دادن، فرض کردن، درخواست کردن، تقاضا کردن
power قدرت، توان، توانایی، نیرو، زور، قوت، قوه، اختیار، انرژی، نیرو (باد، برق و ...)، برق، الکتریسیته، توان، نما (ریاضی)، برقی، الکتریکی، موتوری، به حرکت در آوردن، به کار انداختن، با سرعت کار کردن
practicability قابلیت اجرا، قابلیت کاربرد، عملی بودن، قابل اجرا بودن، قابلیت تردد، قابل عبورومرور بودن (جاده)