play بازی، تفریح، سرگرمی، سابقه، جای حرکت، فضای مانور، نقش، اثر، کار، عمل، جنبش، حرکت، بازی کردن، تفریح کردن، مسابقه دادن، ایفا کردن، اجرا کردن، نقش بازی کردن، نقش بر عهده داشتن
plead v/ تقاضا کردن، خواهش کردن، درخواست کردن، بهانه کردن، عنوان کردن، مطرح کردن، اقامه کردن (پرونده، دعوا)، حمایت کردن، پشتیبانی کردن، دفاع کردن
pledge قول، التزام، وعده، تعهد، عهد، پیمان، وثیقه، گرویی، قول دادن، عهد کردن، تعهد کردن، گرویی گذاشتن، وثیقه گذاشتن
plot قطعه، قواره، تکه (زمین)، نقشه کشیدن، روی نقشه نشان دادن، روی نقشه مشخص کردن، روی نمودار نشان دادن، ردیابی کردن (کشتی، هواپیما)، رسم کردن، ترسیم کردن، قطعه قطعه کردن، تفکیک کردن