در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

pipette

پیپت (وسیله آزمایشگاهی)

pit

گودال، چال، حفره، چاله، معدن، معدن زغال‌سنگ، گود (خاکبرداری)

pitch

خیز، شیب (بام،‌ پلکان)، گام (پیچ، پرچ)، قیر قطران

place

جا، مکان، محل، مقام، جایگاه، موضع، ناحیه، منطقه، ده، شهر، کشور، قسمت، بخش (کتاب)، پایگاه، شأن، مرتبه، پُست، گذاشتن، سر جای خود قرار دادن، به جا آوردن، شناختن، تشخیص دادن، به حساب آوردن، محسوب کردن، قرارداد بستن، سرمایه‌گذاری کردن

place (parking)

محل توقف، محل پارک وسایل نقلیه، پارکینگ

placement

جایگذاری، ترتیب، جایابی، تعیین جا، کاریابی

placing

مرتبه، مقام، جایگاه، موقعیت، وضعیت، ریختن (بتن، ملات)، بتن‌ریزی، قرار دادن، جاگذاری، گذاشتن

plain

روشن، آشکار، مشهود، واضح، مشخص، آسان، ساده، معمولی، دشت، جلگه

plan

نقشه، برنامه، طرح،‌ پروژه، نقشه کف، پلان، طرح ریختن، نقشه کشیدن، قصد داشتن، خواستن، برنامه ریختن، پیش‌بینی کردن، تدارک دیدن، تمهید چیدن

صفحه  349  از  556