در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

phantom

وهم، خیال، توهم، مرموز، ناشناس، موهوم، خیالی

phantom effect

اثر فانتوم (شبح)، درک نادرست علامت به علت نور مزاحم (تداخلی)

phase

مرحله، فاز، برهه، دوره، مرحله‌بندی کردن، زمان‌بندی کردن، برنامه‌ریزی کردن

phase (bus) [USA]

فاز اتوبوس (چراغ راهنمایی) [اصطلاح آمریکایی]

phase sequence[USA]

توالی فازها، پشت سر هم آمدن مراحل [اصطلاح آمریکایی]

phasing

مرحله‌بندی، فازبندی

phasing (site)

مرحله‌بندی کارگاه، مرحله‌بندی ساخت

phenol

فنل، اسید کربولیک

philosophy

فلسفه، حکمت، نظریه، اصول، اعتقادات، تئوری، مشرب

phone

تلفن، گوشی (تلفن)، آوا، صدا، تلفن کردن، تلفن زدن، زنگ زدن

photocopy

فتوکپی، زیراکس، روگرفت، فتوکپی کردن، فتوکپی گرفتن، کپی کردن، روگرفت تهیه کردن

صفحه  346  از  556