penetrate رخنه کردن، نفوذ کردن، فرو کردن، فرو رفتن، پاره کردن، سوراخ کردن، فرا گرفتن، پر کردن، آکندن، فهمیدن، کشف کردن، دریافتن
penetration نفوذ، رخنه، رسوخ، قدرت تمیز، قدرت دریافت، توان فهم، بینش عمیق، درجه نفوذ (قیر)، فروروندگی (خاک)
people مردم، آدمها، اشخاص، افراد، کسان، ملت، امت، نژاد، قوم، قبیله، طایفه، اهالی، ساکنان، جامعه، عامه مردم