در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

pedestrian stage

فاز (مرحله) عبور عابر پیاده (چراغ راهنمایی)

pedestrianize

به عابرین پیاده اختصاص دادن، ویژه عابرین پیاده ساختن (خیابان، ناحیه)

peeling

پوسته‌ شدن (بتن، اندود، رنگ)

pegging plan

طرح پیکه‌تاژ، طرح میخ‌کوبی، پلان‌ میخ‌کوبی

pelican crossing

گذرگاه عابر پیاده کنترل‌شده با چراغ راهنمایی

pen

قلم، سرقلم، نوشتن، تحریر کردن

penal

کیفری، جزایی، (مربوط به) جزا، (مربوط به) مجازات، کمرشکن (مالیات)، مشمول مجازات (جرم)

penalty

جریمه، تنبیه، مجازات، کیفر، جزا

penetrate

رخنه کردن، نفوذ کردن، فرو کردن، فرو رفتن، پاره کردن، سوراخ کردن، فرا گرفتن، پر کردن، آکندن، فهمیدن، کشف کردن، دریافتن

penetration

نفوذ، رخنه، رسوخ، قدرت تمیز، قدرت دریافت، توان فهم، بینش عمیق، درجه نفوذ (قیر)، فروروندگی (خاک)

pensioner

مستمری‌بگیر، بازنشسته، وظیفه‌بگیر، مقرری‌بگیر

people

مردم، آدم‌ها، اشخاص، افراد، کسان، ملت،‌ امت، نژاد، قوم، قبیله، طایفه، اهالی، ساکنان، جامعه، عامه مردم

per MEV

هر یک میلیون وسیله نقلیه عبوری

perceive

متوجه شدن، پی بردن، مشاهده کردن، دیدن، دریافتن، ملتفت شدن، فهمیدن، درک کردن، ادراک کردن

« ۳۴۰  ۳۴۱  ۳۴۲ ۳۴۳ »
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۴۲ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰