در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

operating manual

راهنمای چگونگی کارکرد، راهنمای استفاده (از دستگاه)

operation

بهره‌برداری، طرز کار، طرز عمل، کار، عمل، عملکرد، کارکرد، تأثیر، اثر، اداره، گرداندن، گردش (امور)، فعالیت، عملیات، عمل جراحی

operational a/

عملکردی، عملیاتی، (مربوط به) عملیات،‌ آماده استفاده، آماده بهره‌برداری، آماده عملیات

operator

اپراتور، متصدی، مأمور، مسؤول، مدیر، گرداننده، صاحب

operator¢ s platform

جایگاه اپراتور، محل استقرار اپراتور، سکوی اپراتور

opinion

عقیده، نظر، رأی، فکر، باور، عقیده عمومی، عقاید، افکار عمومی، نظر کارشناسی

opinion poll

نظرسنجی، نظرخواهی، سنجش افکار

صفحه  323  از  556