open باز، گشوده، آزاد، دایر، روباز، کروکی (اتومبیل)، عمومی، همگانی، علنی، آشکار، صادق، صریح، فضای باز، فضای آزاد، هوای آزاد، باز کردن، گشودن، حفر کردن، کندن، شروع کردن، آغاز کردن، افتتاح کردن، دایر کردن، تأسیس کردن، باز شدن، افتتاح شدن، شروع شدن، آغاز شدن
opening شکاف، سوراخ، گذر، دهانه، ورودی (تونل)، شروع، اول، آغاز، تأسیس، افتتاح، گشایش، مراسم افتتاح، افتتاحیه، فرصت مناسب، موقعیت مناسب، نخستین، نخست، بازشو، بازشدگی، درگاهی، باز کردن، گشودن
operate کارکردن، عمل کردن، مؤثر بودن، کارگر بودن، فعالیت داشتن، باز بودن، اداره شدن، به کار انداختن، راه انداختن (موتور)، اداره کردن، گرداندن، موجب شدن، باعث شدن، به دنبال داشتن، جراحی کردن