در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

officer

افسر، صاحب‌منصب، مقام، مأمور، سرکار

official

رسمی، مأمور، مقام، مقام رسمی

offset

لبه آبریز، دو خم (لوله)، انحراف (لوله‌کشی)، خط عمود (نقشه‌برداری)، پس‌نشستگی (دیوار)

offside

سمت چپ، سمت راننده (اتومبیل)

offside lane

خط عبوری سمت حاشیه وسط راه، خط عبوری سمت چپ

offside sign

تابلوی نصب‌شده در سمت راننده (سمت چپ)

ogee arch

قوس جناغی، قوس چهار خم (معماری)

oil

نفت، روغن، بنزین، گازوییل، مازوت، نفت کوره، روغنی، نفتی، بنزینی، گازوییلی، روغن زدن، روغن‌کاری کردن، گریس‌کاری کردن

oil gauge

درجه نشان‌دهنده میزان روغن

oiler

(کشتی) نفت‌کش، گریس‌کار، تلمبه گریس، روغن‌دان

صفحه  320  از  556