در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

observe

دیدن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، مطالعه کردن، رعایت کردن، مراعات کردن، به جای آوردن، گزاردن، جشن گرفتن، برگزار کردن، اظهار نظر کردن

observer

مشاهده‌کننده، ناظر، بیننده، رعایت‌کننده، مراعات‌کننده

obstruct

بستن، مسدود کردن، بند آوردن (عبور و مرور)، متوقف کردن، مانع شدن، سد کردن

obstruction

راه‌بندان، انسداد، ایجاد مانع، ممانعت، گرفتگی، بستن، مسدودکردن، بسته شدن، مسدود شدن

occult

پنهان، مخفی، نهان، پوشیده، سرّی، رمزی

occupancy

اشغال، تصرف، تصاحب، تملک، سکونت، استقرار، ساکن شدن، مدت سکونت، مدت اقامت، ساختمان، خانه، نوع استفاده، استفاده (ساختمان)

occupant

سرنشین (وسیله نقلیه)، ساکن (خانه)، صاحب، متصدی (شغل)

occupantion

تملک، تصرف، تصاحب، اشغال، سکونت، استقرار، شغل، پیشه، حرفه

occupy

ساکن بودن، زندگی کردن، نشسته بودن (روی صندلی)، اشغال کردن، تصرف کردن، گرفتن (جا)، طول کشیدن، وقت گرفتن (ساعت)، داشتن (شغل، مقام)

occur v/

رخ دادن، اتفاق افتادن، روی دادن، پیش آمدن، یافت شدن، پیدا شدن

occurrence

رویداد، رخداد، حادثه، اتفاق، پیشامد، واقعه، وقوع، میزان وقوع، روی دادن، پیش آمدن

octagon

هشت‌ضلعی، هشت‌گوشه، هشت‌بَر

octane rating

عدد اکتان، درجه‌بندی اکتان، شاخص اکتان

odograph

مسافت‌نگار، مسافت‌سنج

صفحه  318  از  556