observe دیدن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، مطالعه کردن، رعایت کردن، مراعات کردن، به جای آوردن، گزاردن، جشن گرفتن، برگزار کردن، اظهار نظر کردن
occupancy اشغال، تصرف، تصاحب، تملک، سکونت، استقرار، ساکن شدن، مدت سکونت، مدت اقامت، ساختمان، خانه، نوع استفاده، استفاده (ساختمان)
occupy ساکن بودن، زندگی کردن، نشسته بودن (روی صندلی)، اشغال کردن، تصرف کردن، گرفتن (جا)، طول کشیدن، وقت گرفتن (ساعت)، داشتن (شغل، مقام)