در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

nonresident

غیر ساکن، غیر مقیم، غیر حضوری (دانشجو)

nonstop

مستقیم، بدون توقف، ‌یکسره، بی‌وقفه، مداوم

nonwoven geotextile

پارچه‌گون بافته نشده، ژئوتکستایل بافته‌ نشده

norm

اصل، قاعده، معیار، ضابطه، هنجار، اصل پذیرفته شده، حد وسط، حد متوسط، میانگین

normal

عادی، معمولی، معمول، طبیعی، متعارف، سالم، نرمال، قائم، عمود (ریاضی)، حد طبیعی، میزان عادی، حالت عادی، حالت طبیعی، خط قائم، سطح قائم (ریاضی)

north

شمال، نواحی شمالی، مناطق شمالی، (مربوط به) شمال، شمالی، به طرف شمال، به سمت شمال، رو به شمال

northbound a/

به سمت شمال، عازم شمال، به سوی شمال

nose

دماغه، سر، جلو، آهسته رفتن، آرام جلو رفتن (هواپیما، اتومبیل و ...)

notation

علایم، نشانه‌ها، نمادها، نشانه‌گذاری، علامت‌گذاری

notch

شکاف، فاق (بخاری)

« ۳۱۳  ۳۱۴  ۳۱۵ ۳۱۶ »
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۱۵ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰