near miss حالتی که نزدیک به تصادف است، تصادفی که به سختی میشود از آن احتراز کرد، آنچه که به وقوع نمیپیوندد ولی خیلی به وقوع نزدیک است.
negative منفی، کلمه منفی، جواب منفی، قطب منفی، کاتود، عدد منفی، رد کردن، نپذیرفتن، قبول نکردن، مخالفت کردن
neglect بیتوجهی، غفلت، قصور، اهمال، کوتاهی، مسامحه، بیتوجهی کردن، توجه نکردن، قصور کردن، کوتاهی کردن، مسامحه کردن، اعتنا نکردن، زیر پا گذاشتن (قانون، مقررات)، از دست دادن (فرصت)
negotiate مذاکره کردن، گفتگو کردن، نقد کردن (چک)، فروختن، خریدن (سهام و ...)، واگذار کردن، انتقال دادن، فائق آمدن، غلبه کردن، به توافق رسیدن
net تور، توری، شبکه، خالص، ویژه، نهایی، سود خالص بردن، سود خالص داشتن، سود کردن، سود به دست آوردن، سود به همراه آوردن، تور انداختن، به دام انداختن