در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

municipal a/

شهری (مربوط به) شهر، (مربوط به) شهرداری

mutual

متقابل، دوطرفه، دوجانبه، مشترک

nadir

نادبر، سمت‌‌القدم، پاسو، حضیض، نهایت افت، پایین‌ترین حد

nail

میخ، میخ کردن، میخ زدن، میخ‌کوبی کردن

name

نام، اسم، شهرت، آوازه، مشهور، معروف، شناخته شده، اسم گذاشتن، نامیدن، اسم بردن، مشخص کردن، معین کردن، در نظرگرفتن، نامزد کردن، منصوب کردن

narrow a/

باریک، کم‌پهنا، کم‌عرض، محدود، کوچک، ناچیز، ضعیف، کم، اندک، دقیق، مو شکافانه، باریک شدن، کم عرض شدن، کاهش یافتن، دقیق‌تر کردن، باریک کردن، عرض را کم کردن، محدود کردن

narrow section sign

تابلوی مقطع باریک، تابلوی باریک شدن قطعه (راه)

narrowing

باریک کردن، باریک شدن، کم عرض شدن، کاهش یافتن، کم شدن، محدود کردن، محدود شدن

nation

ملت، کشور، مملکت، قوم

national

ملی، همگانی، عمومی، سراسری، داخلی (مسایل، امور)، دولتی، تبعه

صفحه  308  از  556