در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

mounted

اسب‌سوار، دوچرخه‌سوار، سواره

mounting

سوار کردن قطعات دستگاه، مونتاژ، نصب، فزاینده، رو به افزایش

movable

متحرک، قابل جابجایی، قابل حمل، منقول (حقوق)

move v/

حرکت، تکان، جنبش، نقل مکان، جابجایی، اقدام، عمل، حرکت، حرکت کردن، جنبیدن، تکان خوردن، جابجا شدن، راه رفتن، ترقی کردن، اقدام کردن، حرکت دادن، جابجا کردن، منتقل کردن، برانگیختن، وادار کردن

moved traffic

ترافیک انتقال‌یافته، ترافیک جابجاشده

movement

حرکت، جنبش، تکان، تغییر محل، جابجایی، انتقال، گرایش، تمایل، تحرک، جنب‌وجوش، فعالیت

moving

متحرک، در حال حرکت، جنبنده، محرک، نقل مکان

« ۳۰۴  ۳۰۵  ۳۰۶ ۳۰۷ »
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۰۶ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰