در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

mild

آرام، ملایم، نرم، معتدل، سبک، مختصر، کم

mileage

مسافت پیموده شده بر حسب مایل، هزینه سفر برای هر مایل، مصرف، میزان مصرف

milestone

سنگ کیلومترشمار، مایل‌شمار

military

نظامی، ارتشی، (مربوط به) ارتش، (مربوط به) نیروهای زمینی، دقیق، نظامی‌وار (روش، شیوه)

mill

آسیاب، خردکننده، نورد، سنگ‌شکن، کارخانه، کارگاه، ماشن فرز، آسیاب کردن، نورد کردن، فرزکاری کردن، خرد کردن

milling

تراشکاری (سنگ، فلزات)، فرزکاری

minimization

حداقل‌سازی، به حداقل رساندن، کمیته کردن

minimize

کاهش دادن، کم کردن، به حداقل رساندن، کم برآورد کردن، کم جلوه دادن

minimum

حداقل، کمینه، کمترین، کمترین حد

mining

استخراج معدن، معدن‌کاری

minister

وزیر، کاردار، عامل، نماینده

صفحه  298  از  556