در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

mend

تعمیر کردن، رفو کردن، مرمت کردن، درست کردن، بازسازی کردن، اصلاح کردن

mender (road)

راهدار، مسؤول تعمیر و نگهداری راه

menu

لیست، فهرست، منو

merchant

تاجر، بازرگان، کاسب، مغازه‌دار، بازرگانی، تجارت

merge

ادغام شدن، یکی شدن، به هم پیوستن، ملحق شدن

meridian

نصف‌النهار، نصف‌النهاری

merit

حسن، امتیاز، ارزش، شایستگی، قابلیت، لیاقت، مزیت، ارزش داشتن، استحقاق داشتن، شایستگی داشتن، لایق بودن، سزاوار بودن

mesh

مش، شبکه، توری (آرماتور)

mesh size

تعداد خانه‌های مشبک در هر اینچ از الک که ذرات و دانه‌های معین از آن عبور می‌کنند.

metal

فلز، فلزی، سنگ شکسته، خرده‌سنگ

صفحه  295  از  556