در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

medical a/

(مربوط به) پزشکی، طب،‌ دارویی، طی

medicate

معالجه کردن، درمان کردن، مداوا کردن

medium

وسیله، ابزار، شیوه، شکل، طریق، واسطه، متوسط، حد وسط

meet

ملاقات کردن، دیدن، مواجه شدن، روبرو شدن، (در ایستگاه) منتظر بودن، پاسخگو بودن، برآورد کردن، تأمین کردن، پیوستن، متصل شدن

meeting

گردهمایی، اجتماع، اجلاس، جلسه، نشست، انجمن، برخورد، ملاقات، دیدار

meeting point

محل ملاقات، محل جلسه، نقطه برخورد

melt

ذوب‌شدن، آب شدن، نرم شدن، حل شدن، ذوب کردن، آب کردن

member

عضو، نماینده، وکیل، عضو (سازه)

memorandum

یادداشت، پیش‌نویس قرارداد

memory

حافظه، خاطره، حافظه (کامپیوتر)

صفحه  294  از  556