mean متوسط، میانگین، حد وسط، معدل، حقیر، پَست، کممایه، پیشپاافتاده، نشانه بودن، معنی را رساندن، دلالت کردن، منتهی شدن، معنی دادن، قصد داشتن، خواستن، اهمیت داشتن، مهم بودن
measure اندازه، مقدار، میزان، مقیاس، معیار، معیار اندازهگیری، مقیاس اندازهگیری، وسیله اندازهگیری، پیمانه، ملاک، محک، لایحه (مجلس)، اقدام، تمهید، تدبیر، طرح، برنامه، اندازهگیری کردن، اندازه گرفتن، پیمانه کردن، ارزیابی کردن، برآورد کردن