در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

maze

شبکه پیچ‌درپیچ، دهلیز تو در تو، لابیرنت، هزار تو، مارپیچ (معماری)

mean

متوسط، میانگین، حد وسط، معدل، حقیر، پَست، کم‌مایه، پیش‌پاافتاده، نشانه بودن، معنی را رساندن، دلالت کردن، منتهی شدن، معنی دادن، قصد داشتن، خواستن، اهمیت داشتن، مهم بودن

mean distance headway

میانگین فاصله مسافتی (بین وسایل نقلیه)، متوسط سرفاصله

mean flow rate

میانگین نرخ جریان، متوسط میزان جریان (ترافیک)

mean sea level

تراز میانگین آب دریا، ارتفاع میانگین سطح دریا

mean time headway

میانگین فاصله زمانی (بین وسایل نقلیه)، میانگین سرفاصله زمانی

meander

پیچ، خم، پیچش (رودخانه)، سرگردان بودن، پرسه زدن، از مسیر پرپیچ‌وخم گذشتن، پرپیچ‌وخم بودن

meandering

پرپیچ‌وخم، پیچاپیچ (رودخانه)

means

وسیله، طریق، راه، شیوه، روش، پول، ثروت، دارایی، امکانات، مال و منال، استطاعت، درآمد

measure

اندازه، مقدار، میزان، مقیاس، معیار، معیار اندازه‌گیری، مقیاس اندازه‌گیری، وسیله اندازه‌گیری، پیمانه، ملاک، محک، لایحه (مجلس)، اقدام، تمهید، تدبیر، طرح، ‌برنامه، اندازه‌گیری کردن، اندازه گرفتن، پیمانه کردن، ارزیابی کردن، برآورد کردن

measure (imperial)

اوزان و سنجش‌های قانونی کشورهای مشترک‌المنافع بریتانیا

measured

اندازه‌گیری شده، حساب شده، سنجیده، دقیق

measurement

اندازه‌گیری، اندازه، متره، سنجش

« ۲۹۰  ۲۹۱  ۲۹۲ ۲۹۳ »
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۹۲ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰