marshal فرمانده، ارتشبد، مأمور تشریفات، رییس کلانتری، رییس پلیس، رییس آتشنشانی (آمریکا)، آجودان، نظم بخشیدن، نظم دادن، مرتب کردن، منظم کردن، آرایش کردن، راهنمایی کردن، به خط کردن، ردیف کردن (واگنها در راهآهن)
mass مقدار زیاد، توده، انبوه، کپه، ازدحام، توده مردم، جماعت، عامه، عوام، همگانی، دستهجمعی، گروهی، وسیع، کلان، جرم (فیزیک)، کپه کردن، کپه شدن، توده کردن، توده شدن، روی هم انباشتن، جمع کردن، جمع شدن، متمرکز کردن، متمرکز شدن