در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

marl

آهک رس، رس آهکی، مارن، گل‌آهک

marsh

ماندآب، باتلاق، لجن‌زار

marshal

فرمانده، ارتشبد، مأمور تشریفات، رییس کلانتری، رییس پلیس، رییس آتش‌نشانی (آمریکا)، آجودان، نظم بخشیدن، نظم دادن، مرتب کردن، منظم کردن، آرایش کردن، راهنمایی کردن، به خط کردن، ردیف کردن (واگن‌ها در راه‌آهن)

masonry

سنگ‌تراشی، سنگ‌کاری، بنایی، مصالح بنایی

mass

مقدار زیاد، توده، انبوه، کپه، ازدحام، توده مردم، جماعت، عامه، عوام، همگانی، دسته‌جمعی، گروهی، وسیع، کلان، جرم (فیزیک)، کپه کردن، کپه شدن، توده کردن، توده شدن، روی هم انباشتن، جمع کردن، جمع شدن، متمرکز کردن، متمرکز شدن

mast

دکل، تیرک کشتی، میله، تیر، ستون، تیر مهار، پایه مهار (دریانوردی)

mast arm signals

چراغ‌های راهنمایی نصب شده روی دستک تیر

« ۲۸۶  ۲۸۷  ۲۸۸ ۲۸۹ »
۴۸ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۸۸ از ۵۵۶ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰