در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

manager

مدیر، رییس، سرپرست، مدیر کل، مسؤول

mandate

حکم، فرمان، دستور، تفویض اختیار، وکالت، اختیار، حکم کردن، دستور دادن، فرمان دادن

mandatory a/

اجباری، الزامی، واجب، حتمی، ضروری، لازم‌الاجرا

mandatory cycle lane

مسیر اجباری دوچرخه و موتورسیکلت، خط عبوری اجباری وسایل نقلیه دوچرخ

mandatory sign

تابلوی بیان اجبار یا محدودیت، تابلوی اجباری، علامت اجباری

manhole

دهانه بازدید، دریچه بازدید، دریچه آدم‌رو

manoeuvre

حرکت، مانور، تمهید، نقشه، تدبیر، مانور دادن، ماهرانه هدایت کردن، تدبیر کردن، تمهید کردن

manslaughter

قتل غیر عمد، در اثر بی‌احتیاطی باعث مرگ کسی شدن

manual

دستی، غیر خودکار، راهنما، آیین‌نامه

manual (operating)

راهنمای چگونگی کارکرد، راهنمای استفاده (از دستگاه)

صفحه  285  از  556